۱۳۹۴ شهریور ۲۵, چهارشنبه

می تر سم


من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسم
من از عشقی که باشد آخرش دیوار میترسم
همین امروز با دل میکنم عهدی که بعد از این
هم از دلدادگانِ کوچه و بازار میترسم
تو هم مانند من یک لحظه عاشق شو تصور کن
که از بودن درون قلب بی مقدار میترسم
نمیدانم کجای مشق ها را خط خطی کردم
که تا این حد از این شبهای کور و تار میترسم
تو از شرمی که در چشمان من پیداست میفهمی
که حتی از حروف واژه ی دیدار میترسم
به پاکی نگاه عشق دارم اعتماد اما
هر از گاهی هم از چشم خیانت بار میترسم
نشانی نیست از فرهاد و شیرین، لیلی و مجنون
من از این عشق های بی کس و بی کار میترسم
صدایت میکنم شاید طلوع قلب من باشی
منی که سالها از مردم بیدار میترسم
من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسم
از عشقی که نگردد روز و شب تکرار میترسم......
سهیل ساسان

ندارمت


ای آنکه دوست دارمت ، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت ، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک 
بر دیده می گذارمت ،اما ندارمت 

می خواهم ای درخت بهشتی ،درخت جان 
درباغ دل بکارمت ، اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت ،اما ندارمت

"سعید بیابانکی"

۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه

زود شوهر می کند!!


دیدنش حال مرا یک جور دیگر می کند
حال یک دیوانه را دیوانه بهتر می کند!
در نگاهش یک سگ وحشی رها کرده و این
جنگ بین ما دو تا را نابرابر می کند
حالت پیچیده ی مویش شبیه سرنوشت
عشق را بر روی پیشانی مقدر می کند
آنقدر دلبسته ام بر دکمه ی پیراهنش
فکر آغوشش لباسم را معطر می کند
رنگ مویش را تمام شهر می دانند ، حیف
پیش چشم عاشق من روسری سر می کند
با حیا بودم ولی با دیدنش فهمیده ام
آب گاهی مومنین را هم شناگر می کند
دوستش دارم ولی این راز باشد بین ما
هر کسی را دوست دارم زود شوهر می کند!!
- علی صفری

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

دیگر مرا



دیگر مرا به معجزه دعوت نمیکنی
با من ز درد حادثه صحبت نمیکنی
دیریست پشت پنجره مانده م که رد شوی
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی
قولی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمیکنی
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
انقدر دور گشته که فرصت نمیکنی
گلهای باغ خاطره در حال مردنند
به یاس های تشنه محبت نمیکنی
رفتی بدون انکه خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمیکنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمیکنی
یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام
این کلبه را دوباره مرمت نمیکنی
زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمیکنی 

قیصر امین پور 

۱۳۹۳ اسفند ۲۷, چهارشنبه

بهار بی تو

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو 
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو 
گیرم این باغ ، گُلاگُل بشکوفد رنگین 
به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟
با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار 
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو
به گل روی تواش در بگشایم ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو
گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو
با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
بی بهار است مرا شعر بهاری ،‌آری
نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو
دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو
حسین منزوی

۱۳۹۳ آبان ۱, پنجشنبه

قیمت ِ ایام ِ وصال

گشت معلوم کنون قیمت ِ ایام ِ وصال 
که وصالت متصور نشود جز به خیال

گر میسّر نشود با توام امکان ِ وصول 
نیست ممکن که فراموش کنم عهدِ وصال

تا نگوئی که حرامست مرا بی تو نظر 
که حرامست نظر بی تو و می با تو حلال

تنم از شوق ِ جمالت شده از مویه چو موی 
دلم از درد ِ فراقت شده از ناله چو نال

قامتم نون وُ دل از غم شده چون حلقه میم 
لیک بر حال ِ دلم جیم ِ سر زلف ِ تو دال

عیش ِ من بی لب ِشیرین ِ تو تلخست ولیک 
تو ملولی وُ مرا هست ز ِ غیر ِ تو ملال

ظاهر آنست که از خود برود بلبل ِ مست 
چو نسیم ِ چمن آرد نفس ِ باد ِ شمال

خوش بود ناله عشاق به هنگام ِ صبوح 
خواجو ار عاشقی از پرده عشاق بنال

_________خواجوى كرمانى__________

۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه

وآمد

...و آمد مرا با غزل آشنا کرد و رفت
شبی زیر یکریزِ باران رها کرد و رفت

به اندازه ي یک دوبیتی کنارم نماند
مرا قدِ صد مثنوی مبتلا کرد و رفت

شگفتا که در بیستون ، عشق ، فرهاد را
به شیرین ترین لهجه خود صدا کرد و رفت...

...دلم را از آغوش یک جمعه قاپید و....بَر
پَرِ بادبادک سپرد و ...هوا کرد و رفت

مرا پا به پای نگاهش کشانید ....آه
ندانسته بر جانم آتش به پا کرد و رفت

صمیمانه ام تا تماشای آیینه برد
گمانم همانجا برایم دعا کرد و رفت

سر انجام من ماندم و حجم احساس خیس
و یک پنجره رو به دریا که وا کرد و رفت

جمال احمدی1379