۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه

وآمد

...و آمد مرا با غزل آشنا کرد و رفت
شبی زیر یکریزِ باران رها کرد و رفت

به اندازه ي یک دوبیتی کنارم نماند
مرا قدِ صد مثنوی مبتلا کرد و رفت

شگفتا که در بیستون ، عشق ، فرهاد را
به شیرین ترین لهجه خود صدا کرد و رفت...

...دلم را از آغوش یک جمعه قاپید و....بَر
پَرِ بادبادک سپرد و ...هوا کرد و رفت

مرا پا به پای نگاهش کشانید ....آه
ندانسته بر جانم آتش به پا کرد و رفت

صمیمانه ام تا تماشای آیینه برد
گمانم همانجا برایم دعا کرد و رفت

سر انجام من ماندم و حجم احساس خیس
و یک پنجره رو به دریا که وا کرد و رفت

جمال احمدی1379

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر