۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه

مترسک



حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک
پیداست که در جسم تو جان نیست ، مترسک

با باد به رقص آمده پیراهنت اما
در عمق وجودت هیجان نیست، مترسک

شب پای زمینی و زمین سفره ی خالی ست
این بی هنری، نام و نشان نیست، مترسک

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود
چشمان تو حتی نگران نیست، مترسک

پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی ست
پایان تو پایان جهان نیست، مترسک

این مزرعه آلوده ی کفتار وکلاغ است
بیدارشو از خواب زمان نیست، مترسک

عبدالجبار کاکایی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر