بر کدام جنازه زار می زند این ساز؟
بر کدام مرده ی پنهان می گرید، این سازِ بی زمان؟
در کدام غار بر کدام تاریخ می موید،
این سیم و زِه ، این پنجه ی نادان؟
بگذار برخیزد مردمِ بی لبخند
بگذار برخیزد !
زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمه ی صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسیم
زاری بر سپیدارِ سبز بالا بس تلخ است.
بر برکه ی لاجوردینِ ماهی و باد
چه می کند این مدیحه گویِ تباهی؟
مطربِ گور خانه به شهر اندر چه می کند ،
زیرِ دریچه هایِ بی گناهی؟
بگذار برخیزد مردم بی لبخند
بگذار برخیزد !
احمد شاملو
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر